مادری که عاشقه دخترشه
شب ها وقتی که تنهایی میاد همراه دلتنگی می پیچه باز صدای پات به روی پله ی سنگی به فکر اینکه برگشتی دلم میاد به پیشوازت خیالم قامتت اینجاست نگاهم میکنه نازت دلم از روی نومیدی میگه اون نیست ،خیالات یه عمره که تو را خواستم تو گفتی از محالات چشمام لبریزه اشک شوق خوش آمد بر لبم جاریست تو هم هستی و هم نیستی مثل رویا تو بیداری یه عمر که شبه بودی شبیه آرزوی من مثله پایان دلخواهی برای جستجوی من گفت معشوقی به عاشق کای فتی (فتآ) تو به غربت دیده ای بس شهرها پس کدامین شهر از آنها خوش تر است گفت آن شهری که در وی دلبر است هر کجا یوسف رُخی باشد چون ماه جنّت است آن ، گرچه باشد قعرِ چاه هر کجا تو با منی ، من خوش دلم گر بُوَد در قعرِ گوری منزلم خوش تر از هر دو جهان آنجا بُوَد که مرا با تو سر و سودا بُوَد . به خدا گفتم : خسته ام گفت : لا تقنطوا من رحمه الله... از رحمت خدا ناامید نشوید. گفتم : هیچ کس نمیدونه تو دلم چی میگذره . گفت : ان الله بین المرء و قلبه ... خداوند حائل است میان انسان و قلبش. گفتم : هیچ کسی رو ندارم. گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید ... ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم. گفتم : ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! گفت : فاذکرونی ،اذکرکم ... منو یاد کنید تا یاد شما باشم. ![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


